همت، لیاقت، دعوت...

سه واژه اى که مترادف هم هستند، اما در دنیاى معنایى متفاوتى سیر مى کنند؛ البته نه به این معناکه کاملاً متفاوت اند، اما هر کدام بحر طویلى هستند که کرانه شان ناپیدا. 
شاید تفاوت اینها تفاوتى میان انتظار و صبر باشد. صبرى که انتهایش همواره شیرین نیست و ممکن است به تلخى بگراید، اما انتظارى که همواره با شیرینى همراه است؛ همانند انتظار فرج که گر چه سختى و تلخى فراوانى دارد، اما انتهاى آن شیرینى زایدالوصفى است که در کلام نمى گنجد. 
از آن رو بسیار کسانى بوده اند که از ماه ها قبل همت کردند که براى قیام حضرت سیدالشهدا(ع) خود را آماده کنند تا در قیام فى سبیل الله و مجاهدت و شهادت در راه سبط نبى گام بردارند و توفیق شهادت نصیبشان شود. از این رو چه بسیار کسانى هستند که تمام همّ و غم خود را از ذى الحجة بر این مى گذارند که آماده ى ١٢ شب عزادارى شوند و همتى کرده و سیاه پوش ارباب شوند.
از آن سو عده اى خود را لایق شمشیر زدن در رکاب شاه مى دیدند و زین و برگ آماده مى ساختند و شمشیرِ زبان را تیز و بُرّان مى ساختند و ادعاى لیاقت شمشیر زدن در صحراى بلا را به دوش مى کشیدند؛ اما در پاى عمل شمشیرها غلاف شد و دل دل به سر بازى کردند. از این سو عده اى پس از عید غدیر آذین بندى مى کنند و خود را لایق عزاى حضرت سالار(ع) مى دانند، اما نمى دانند طاق نصرتها همه بهانه اند. 
بهانه اى براى حضور در دسته ى سوم... 
دسته ى سومى که نمونه اش مى شود جناب حرّ بن یزید ریاحى که بنابر اقوال مشهور تنها یک جمله حضرت سیدالشهدا از اسفل به عرش صعودش داد
نه تنها حر که بگویى و انکار کنى، آن زمان اینگونه بود؛ نمونه ى دیگرش رسول ترک که ٣۶۴ روز سال مست لایعقل بود و تنها شب عاشورا، مست نمى کرد.
و شاید بهتر آن باشد که بگوییم تنها همان یک شب مست مى کرد. 
پس نه همت است، نه لیاقت؛ که دعوت است و بس...
/ 0 نظر / 36 بازدید